کتاب پیش رو با عنوان سه گانه پوچی برگرفته از سه نمایشنامه در ژانر ابزورد می باشد . این سه نمایشنامه به ترتیب با نام های آسمان خراش ، یک قتل عام خیابانی و موازی در ۵۴ صفحه به نویسندگی سپهر احمدزاده ( باعث ) توسط نشر فرانگر پارس در فروردین ۱۴۰۰ به چاپ رسید . این متن در سال ۱۳۹۵ توسط خود نویسنده ، کارگردانی شده و بر روی صحنه رفته است و به عنوان اثر برگزیده موفق به راهیابی به جشنواره تئاتر استان البرز شده است .

کتاب با مقدمه‌ای از منتقد و کارشناس تئاتر جناب استاد صمد چینی فروشان آغاز می‌شود . در این مقدمه به طور خاص ایشان به بررسی این اثر و همچنین جایگاه ژانر ابزورد در تئاتر چند دهه اخیر ایران پرداخته اند که مطالعه آن را به شما عزیزان توصیه می‌کنیم .

 

در ادامه یادداشت مولف در ابتدای کتاب را نیز برای شما قرار داده ایم :

یادداشت مؤلف

(( مجموعه پیش رو بر گرفته از سه نمایشنامه نیمه بلند می باشد که در قالب یک مضمون کلی به نگارش در آمده است. اما لازم به ذکر دیده ام که به عرض خواننده برسانم مفهموم “پوچی” در این سه گانه اشاره به “موضو ع” نداشته بلکه به بحث و جدل در باب آن موضو ع خاص دلالت میکند. سه مورد از موضوعاتی که به زعم بنده مباحثه در مورد آنها در طول تاریخ بدون در نظر گرفتن جغرافیا، تاریخ و فرهنگ، بی فایده بوده است و غالبا در انتها بی نتیجه و پوچ به اتمامخواهد رسید، در این سه گانه مطرح خواهد شد.

در اینجا هر چه بیشتر تلاش کرده ام اولویت را بر روی فرم و ایجاد یک فضای نمایشی و تئاتری قرار دهم و سپس در همین قالب، مفاهیم اصلی را به خواننده ارائه کنم. امید آنکه به این مهم دست پیدا کرده باشم.

سپهر احمدزاده (باعث )

مهر ماه ۱۳۹۴ ))

 

در پشت جلد کتاب پاراگرافی از متن اثر قرار داده شده که برای آشنایی با ادبیات و قلم نویسنده در اینجا برایتان آورده ایم :

” چند وقت پیش هم اینطوری گذری توی شبکه بی مخاطب ، داشت یک نمایش مزخرفِ حوصله سر بر جداً بی معنی نشون می‌داد که بین حرفاشون چند بار این کلمه رو شنیدم ، خیلی روم تاثیر گذاشت ، معمولا واژه‌ها تأثیری روی من ندارن یعنی توی سال‌های اخیر بنا به شرایط { نگاهی منظور دار به زن میکنه } کاملاً خودم رو طوری تغییر دادم که عمدتاً بیشتر کلمه ها را نمی شنوم و یا اگر هم می شنوم ، برام معنی خاصی نداره دقیقا مثل یک خارجی توی کشور غریب که زبونشون رو نمی دونه و یک نفر یک ریز داره واسش حرف می زنه و این بدبخت هم هاج و واج به صورت رگباری یکسری جمله می‌شنوه و هیچی حالیش نمی شه . ولی این کلمه رو دوست داشتم هرچند که بازم معنیش رو نفهمیدم اما یک حس نزدیکی به این واژه دارم … ”

 

( عکس از نمایش ” موازی ” در سال ۱۳۹۵ )